چند روز پیش آقا جون(بابای بابایی) از تهران اومد پیشمون...امیرعلی خیلی هیجان زده شده بود وقتی آقا جون رسیده بود خونه من که بانک بودم موشی  هم خواب بوده.زمانی که از سر کار برگشتم به امیر علی گفتم آقاجون رو دیدی چیکار کردی؟گفت بغلش کردم بعدشم بوسش کردمقلبقلب

این روزا موشی اصلا آقاجون رو ول نمیکنه.دائم پشت سرش میره میگه منم میام تهران.آخه دفعه قبل که آقاجون و مامان جون و عمه مینا اومدن پیشمون زمانی که میخواستن برن گفتن موشی که خواب رفت بعد میریم که گریه نکنه و بهانه نگیره به خاطر همین این دفعه میترسه آقاجون رو ول کنهنیشخند یه لحظه که آقاجون میره تو اتاق یهو میترسه میگه مامان آقای تهرانی کجاست؟نیشخند دیروز آقاجون رفته بود پیاده روی موشی با ترس زیاد گفت مامان کو آقای تهرانی؟منم گفتم رفته بیرون میادش.دوید رفت توی اتقاق نخ دندون و تبلت آقاجون رو آورد گفت آره میاد.بچم خیالش راحت شدلبخنداین روزا که با آقاجون میریم بیرون یه اتوبوس که میبینه میگه با این بریم تهران.موشی آقاجونش رو خیلی دوست داره رو تبلت آقاجون بازی خودش بازی نصب کرده با هم بازی میکنن قربون پسر با هوشم برم.ماچمدام به آقاجون میگه بریم تهران عمه بازینیشخند 

حالا بریم سراغ چندتا عکس

کباب درست کردن بابا جون روز بعد از 13 به در

موشی مامان در حال تماشای شبکه Gem Junior و منتظر آماده شدن کباب.قربون ژست گرفتنت برم مامانیماچ

اینم سوغات مامان جونه(مامان مامانی)که پاش کردهقلب