امروز اومدم با کلی عکس تولد...واسه تولدت صبر کردیم خاله جون از سفر بیان بعد جشن بگیریم.موشی مامان امسال بهتر از دو سال قبل میفهمید که تولد چیه و واسه خودش کلی تولد تولد میخوند.قربونت بررررررررم منماچتولدت مبارررررک خوشکلم ایشالله 1000 سال زنده باشی تنت سالم و لبت خندون باشه

قبل از تولد دایی وحید امیرعلی رو برد آرایشگاه البته نه به این آسونی بهش گفت اگه بیای موهات رو خوشکل کنه واست شمشیر میخرم موشی هم قبول کرده بود.مرسی دایی جون..قلب قبل از اینکه از آرایشگاه برسه خونه رو تزیین کردم و بادکنک ها رو باد کردم موقعی که اومد و دید کلی تعجب کرده بود و هیجان زده شده بود. اینم از عکس های قبل از اومدن مهمون ها

اصرار زیادی داشتی که زود شمع ها رو روشن کنیم صبر نداشتی مهمونا بیانچشمک

اینم از کیک تولدت که ماشین مک کوئین بود البته قرار بود خود ماشین رو بزنه ولی اشتباها فقط عکس ماشین رو رو کیک زده بود

خوووووب حالا موقع فوت کردن شمع هاست.اول بهت میگفتم مامانی کلاهت رو بپوش شمع ها رو فوت کن میگفتی نه موهام خراب میشه دست به موهای من نزنیدنیشخند

بعد با کلی اصرار قانعت کردم که کلاه رو بذاری.شمع ها رو که فوت کردی گفتی دوباره روشن کنین میخوام فوت کنم...

اینم عکسایی که خاله جون ازت گرفت..

اینم عکس با بابایی و کادوها.ممنون از همگی.ماشین قرمزه جلو کیک ماشین مک کوئین هست که عکس روی کیکه

کلا در حال کل کل با بابایی بودی واسه باتری.میخواستی همه ماشین ها رو با هم روشن کنی.نیشخند

مامان جون و باباجون بابایی و دو تا عمه جون هم که تهران بودن جاشون خالی بود اولین سال تولد موشی که تهران بودیم پیششون بودیم و با هم تولد گرفتیم ولی 2 تا تولد بعد قسمت نشد پیش هم باشیم.اینم عکس هدیه هاشون که واسمون فرستادن..قلبقلب

و در آخر هم شام و بخشی از سفره...