امشب بابایی از امیرعلی پرسید  میای خودم واست موهات رو کوتاه کنم؟(آخه هر موقع میبردیمش آرایشگاه گریه میکرد و نمیذاشت واسش کوتاه کننگریه)بعد امیرعلی در کمال تعجب گفت نه بریم آرایشگاههیپنوتیزم بعد بابایی گفت اول بخواب بعد میریم موشی گفت نه الان بریمهیپنوتیزمچشم اینم عکسای بعد از کوتاهی مو که واسه اولین بار با رضایت کامل کوتاه کرد و بابایی واسش این جایزه رو خرید یه لودر خوشکل.مرسی باباییقلبقلب

این 2 تا عکسم واسه 2 سری قبل هست که نذاشتی آرایشگاه درست موهات رو کوتاه کنه.قربون عکسای پرسنلیت برم الهی من مامانیییییییییییماچماچ

اینم عکس پرسنلی پسرم واسه پاسپرتش که همراه باباجون و مامان جون بابایی و عمه مینا رفتیم آتلیه گرفتیم.اول که رفتیم موشی 2تا دستش رو گذاشته بود رو صورتش نمیذاشت خانومه عکس بگیره بعد یکی یکی تو بغل همه نشسته تا بالاخره یه جور راضیش کردیم تنها بشینه نیشخند

عکس پرسنلی جامانده از مهرماه که موشی مامان موهاشو خیلی خیلی کوتاه کرده بود.قربون اخم کردنت که واسه گرفتن این عکسم کلی اذیت کردی....