هفته پیش با قطار از شیراز رفتیم تهران دیدن مامان جون و بابا جون بابایی و دو تا عمه جون.موشی مامان اولین بار بود که سوار قطار میشد کلی ذوق زده شده بود و خوشحالی میکرد و مدام می خواست بره چایی بگیرهنیشخند

وقتی به امیرعلی میگم مامان جون لیمو چه مزه ای میده میگه ترشه قیافشم اینجوری میکنهخنده

اینم عکس های تهران که موشی رو بردیم وسایل بازی تیراژه.جیگر مامان ماشالله همه وسایل ها رو سوار شد و خسته هم نمیشد لازم به ذکره که با شروع سرما چون مجبوریم کلاه بذاریم سرش و دائم موهاش رو از زیر کلاه میخاروند مجبور شدیم موهای بور و خوشکلش رو کوتاه کنیمناراحتناراحتناراحت

قربونت برم که عاشق موتوری و هام هام میکردی

اینم پسرک سوارکار مامان

وروجک من اینا توپ بولینگه واسه شما سنگینه شما که نمیتونی بلند کنی....نیشخندخوب غذا بخور تا زود بزرگ شی بتونی بولینگ بازی کنی

با کلی وسایل دیگه هم بازی کرد که اگه میخواستم عکس همه رو بذارم خیلی میشد خسته نباشی مامانی اینقدر بازی کردی...آخرشم دیگه یاد گرفته بود خودش کارت میکشید واسه وسایل بازی ها....